حقیقت ضمیر ها

من دیگه چیه بابا ؟؟! ما خوبه ... تو خوبه ... وقتی باشی و بشه بهت گفت تو خوبه ... نه که نباشی و هی توی دست نوشته ها پر از او باشه ... الله مهربونم ... تو تویی و همینه که عالیه ... او رو هم تو ی من کن لطفا ... تو بشه ... که هی بگم "تو چی دوست داری؟" "تو هم میخوای؟" "تو حالت خوبه؟" " تو چه خوبه که هستی..." یا اصا "چرا تو درداتو با من شریک نمیشی؟" ...

    • شایستـ .ه
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵

    شاید به این همه امیدی که توی دلم هست و لبخندم و چشم هایم نمی آید

    به هرکس می گویم روزی افسردگی را چشیده ام ، در کمترین سن ها به پوچی رسیده ام ، بارها به خودکشی فکر کرده ام اما موفق نشده ام ، قیافه اش دیدنی می شود . شاخ های نامرئی اش از سرش می زنند بیرون . چند لحظه ای هم برای هضم چیزی که گفته ام و رجوع به باورشان سکوت می کنند . بعد من در حالی که دارم توی چشم های گرد شده شان نگاه می کنم می گویم : پس به من نگو از درد بی خبرم .


    + بعضی ها هم اول باید دهانشان را آب بکشند بعد بگویند "عشق" (نویسنده در حال درآوردن ادای آن بعضی ها)

  • نظرات [ ۴ ]
    • شایستـ .ه
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵

    شایسته ی عجیب در دی ماه عجیب

    + امروز !! من امروز فکر میکردم 28 امه و پا شدم رفتم دانشگا امتحان بدم :||||| نگو 27 ام بود :||||||||| یعنی باورم نمیشه همچین کاری کردم !! هنوز تو کف خودمم !!!! یادمه تو دبیرستان که پیش میومد کسی امتحاناشو جا به جا بخونه یا مواردی مثل اینا همش به خودم میگفتم "آخه چطووور ممکنه آدم همچین اشتباهی بکنه؟؟" :))))))))))) هیچی دیگه ! همین .. :|


    + در حال حاضر که در حال تایپم همسایه ی خوش صدایمان شروع به خواندن کرد :)))


    + اوایل امتحانای همین ترم که خیلی رو چک کردن کارت دانشجویی واسه راه دادن سر جلسه حساسن کارتمو نبرده بودم ... وقتی رسیدم دم در دیدم یه مراقبا وایساده دم در و به شدددت داره با یه پسره برخورد میکنه که کارت نیاورده "آخه خجالت نمی کشی؟؟ یکم نظم داشته باش.. چرا انقد بی خیال و فیلااانی و فووولان و ... " آخرشم فرستادش بره کارتشو بیاره!! آب دهان خویشتن را قورت دادم ! در نهان با خود گفتم "مرگ یه بار شیون یه بار ... توکل بر تو ای الله ... یه غلطی کردم حالا :| خودت یه کاریش کن لطفا :||| تشکر... " رفتم جلو با جسارت عجیبی گفتم "من کارت نیاوردم" یکم تو چشمام خیره شد و در حرکتی ناگهانی گفت "برو تو " !!!!!!!!!!!! یعنیاااااا .. اصا یه وضی ... دیگه حالم وصف شدنی نبود بعدش :))))) باز هم این الله ... هعی جان دل :)


    + امروز بعد اینکه با کوله باری از شرمساری و ضایع شدگی و خنده برگشتم خونه با خودم تصمیم گرفتم امروزو گند نزنم بش ! آخه من تو دی ماه واقعا گند زدم :| قرار بود کلی کتاب بخونم کلی کار بکنم ... :| ولی در عوض هی فقط فکر و خیال کردم و به مقدار مناسب غصه خوردم :| خلااااصه ... گفتم یه برنامه ریزی ای چیزیم بکنم که یادم افتاد مامانم الآن حالش خوب نیست و کارای خونه واجب تره ... و "زن خانه دار و مهر پرور درونم" زد بیرون و ترکووووندم اصا :)))))) جل الخالق :))))) این چن وقت هی میزنه بیرون و باید ببینینش اصا :))))) دیدنیه ...!!


    + چقدر قدرت داری ای الله ... و چقدر من ضعیفم رو به رویت ای الله ... و چقدر میترسم از نداشتنت ... از ن د ا ش ت ن ت .... ای الله ـی که رحمتت بر غضبت غلبه یافته ... رحم کن ... رحم کن ... قدرتی جز تو نیست ..


    + نیست ...


    + من یه دیوونم وقتشه عاقل شم :| تو ته خوبی حق بده عاشق شم :| عمرمو گشتم تا که تو پیدا شی :| هیچی نمیفهمم فقط میخوام باشی :|

    از صب تالا شووونصد دفعه تو مخم ریپیت شده این آهنگ سامی بیگی که اصا یادم نیس کی آخرین بار گوش دادم بس که قدیمیه و سلیقه موسیقیم عوض شده از اون موقع تا حالا حتی!!


    + یه بارم تو همین امتحانای ترم وقتی داشتم می رفتم سر جلسه کیفمم داشتم با خودم میبردم !!!!! یعنی هی راه به راه حماسه ای جدید تو این دی ماه به پا کردم :| بعد دوست یاسر داد زد "خانوووم کیفتون!!" میخواستم بش بگم "راستی چن وقت پیش ذکر خیرتون تو وبم بود" :| ولی فقط گفتم " عه ببخشید" و کیفم و گذاشتم و برگشتم داخل :)))


    + خدای قشنگ ... دستمو بگیر ببر هرجا دلت میخواد

  • نظرات [ ۴ ]
    • شایستـ .ه
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

    برای م

    متاسفانه یا خوشبختانه وبلاگمو میخونه . فلانی رو میگم . من سال ها تحملت کردم . ولی چیزای خوبی هم ازت یاد گرفتم . اما تو منو بیش از اندازه و بارها آزار دادی . درسته جیکم درنیومد ولی حالا که دیگه گندشو بالا آوردی انتظار همیشگی بودنمو نداشته باش که من دیر کارد به استخونم میرسه ولی وقتی رسید هم دیگه رسیده ... برای کل وجودت متاسفم . برای آرزوهای خوبم برات متاسفم . هر چند پشیمون نیستم . اما رفاقت چیزیه که تو نمیفهمی . یه جور توانایی واسه درک میخواد که تو نداریش . اگه خواسته یا ناخواسته بازم آزارم بدی برام مهم نیست . من دیگه وسواس دارم به خرج میدم تو معاشرت با آدما چون درک کردم چقدر معاشرت میتونه آدمو تغییر بده . مطمئنا دیگه تو لیست وسواسی من نیستی . تو با کمال حماقت خط قرمزای منو شکوندی . بازم برات متاسفم .

    • شایستـ .ه
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

    چتر تو باشی ، حالا اگر از همه طرف هم دوزخ ببارد ، چه غم ؟

    در واقع این چتره خیلی وقته رو لپ تاپمه . دوستیم دیگه . ولی یه بار یه رفقا اومد گفت "کمتر گند بزن به اینور اونور " ولی ما خم به ابرو نیاوردیم . ما و این حرفا ؟ ^_^ ما هم چنان معتقدیم چترمون بسیار هم زیباست و اصلا مهم نیست که آدم صاف و صوف بکشه ... بد میگم ؟ :دی


  • نظرات [ ۴ ]
    • شایستـ .ه
    • يكشنبه ۲۶ دی ۹۵

    دنیای مخفی من ... این یه رازه ... به کسی نگین

    من بارها در خیالم با آدم ها حرف زده ام ... قدم زده ام ... خندیده ام ... خندیده ایم ... آدم هایی که خیلی هایشان فکرش را هم نمی کردند و نمی کنند که لحظاتی با آن ها بوده باشم ... آدم هایی که بنابه هر دلیلی مجال دیدار محال بوده ... اما انسان خیال دارد و خیال ، محال سرش نمی شود . ما خیلی وقت ها کیلومترها پیاده روی کرده ایم ... بحث کرده ایم و یکی قانع نشده ... بستنی خورده ایم و کافه گردی کرده ایم ... سلفی گرفته ایم و به چرت و پرت هایمان خندیده ایم ... چرت و پرت هایی که یادآوریشان هم خنده آور است ... شاید اسمش را بشود گذاشت دنیای مخفی ... من با هرکس دلم بخواهد هر وقت بخواهم قرار ملاقات می گذارم ... ولی ... قرار گذاشتن با تو عجیب تراز همه است ... در فضاییست که بصری نیست ... دنیایی پر از هاله های انرژی ... پر از احساساتی که پر و پخشند در هوا ... و با نفس کشیدن بی اختیار وارد ریه هایم می شوند ... تو پیدا نیستی ... یعنی دقیق مشخص نیستی ... خودتی ولی درست دیده نمی شوی ... بین هاله هایی سفید رنگ که از جنس انرژی دوست داشتن است ... و من هیچ وقت در ملاقات هایم با تو خداحافظی نکرده ام .

  • نظرات [ ۶ ]
    • شایستـ .ه
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵

    ای عشق از بی خبری رهایم کن

    وبلاگ ، تلگرام ، اینستا ... هیچ جا خبری نیست



    + ذهنم خیلی درگیره و در عین حال آروم ... پر از پارادوکسم

  • نظرات [ ۴ ]
    • شایستـ .ه
    • جمعه ۲۴ دی ۹۵

    واقعا میگم.. واقعا خندیدن...

    عموم با لبخند گفت "خب حالا بیاین هر کی یه آرزوی بزرگشو بگه...شایسته تو اول بگو..."

    "من ؟ خب .... "

    "آره بگو عمو ... یه آرزوی خیلی بزرگ"

    همه برگشته بودن سمت من . مزخرف ترین نگاه هایی که برگشته بودم سمتم مال پسرعمه هام* بود که قیافه هاشون شبیه نه عین علامت سوال شده بود . من همیشه براشون یه علامت سوال گنده بودم .

    " بزرگترین آرزوی من اینه که صلح بشه ... همه جا ... همه خوشحال باشن ... دردی نباشه.. "

    اون وقتا اعتماد به نفس خیلی کمی داشتم . با کوچکترین حرفی خورد می شدم . از کوچیکترین اهانتی خیلی دلم می شکست ... ولی اون روز با اینکه بیشتریا بهم خندیدن ، ته دلم قرص موند . به رویای خودم . به اوج رویای خودم .


    * پسرعمه های من یه جور موجوداتین که اگه با یه لبخند ساده هم بهشون سلام کنی فکر میکنن داری نخ میدی . واسه همین سالی یه باری هم که به زور می بینمشون سلام کرده نکرده رد میشم . بعد اینا فکر میکنن چون من مثلا دختر مذهبی ایم اینطوریه :|||| و متلکایی از جمله : "دخرداییییی ، حزب اللهیییی" یا متلک مخصوص ماه رمضون "روزتو بخورم خواهر" دریافت میشه از جانبشون . یا مث پسرای دانشگامون که نود درصد مزخررررف خالصن و اصا نمیشه باهاشون حرف زد :||| وگرنه من میرم تو جلسه های نقد کتاب کلی میشینیم پسر و دختر حرف میزنیم و اصلا این حرفا نیست و عرف اونجا و شخصیت اونا کاملا متفاوته . همین . میخواسم به نوعی از جانداران که مایه عذابن اشاره کنم :|

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • شایستـ .ه
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵

    انتهای راهی که دو نفره اش کنیم بیراهه است...

    من پرواز می خواهم و تو به روی زمین خزیدن قانعی ...

  • نظرات [ ۷ ]
    • شایستـ .ه
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵

    با دختری که سعی میکنه همه ی کاراشو ریدیف کنه الا درست کردن دیر کردناشو باس چی کرد؟

    تو پیش دانشگاهی واسه هر کس یه لقب گذاشته بودیم . یکی ماساژور بود یکی آرایشگر یکی خواننده... منم گذاشته بودن مُوخِر یعنی تاخیر کننده!! دیر می رسیدم دیگه .. آره ... (نویسنده به افق بیرون از پنجره خیره می شود) همیشه ، دیر ...

    یه دلخوشیمم این بود که حداقل وضعیتم بهتر اونیه که همش غایبه و لقبشو گذاشته بودیم غایب !! چرا که دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است :دی


    + دلم برای (:دی) تنگ شده بود .. یاد بلاگفا بخیر ... هفت سااال وبلاگ نوشتم ... اصا انگار همین پیروز بود .

  • نظرات [ ۷ ]
    • شایستـ .ه
    • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵
    خدایا چه یافت آنکه تو را گم کرد
    و چه گم کرد آنکه تو را یافت

    حسین تو (عشق بر او باد)


    *********************

    خدایا گرفتاری بزرگ شد
    و پوشیده برملا گشت
    و پرده کنار رفت
    و امید بریده گشت
    و زمین تنگ شد
    و خیرات آسمان دریغ شد
    و پشتیبان تویی
    و شکایت تنها به جانب توست
    در سختی و آسانی تنها به تو اعتماد است
    خدایا ...
    بر محمد و آل محمد درود فرست
    آن صاحبان فرمانی که اطاعتشان را بر ما فرض نمودی
    و به این سبب مقامشان را به ما شناساندی
    پس به حق ایشان به ما گشایش ده
    گشایشی زود و نزدیک
    همچون چشم برهم نهادن
    یا زودتر
    ای محمد و ای علی
    ای علی و ای محمد
    مرا کفایت کنید
    که تنها شما کفایت کنندگان منید
    و یاری ام دهید
    که تنها شما یاری کنندگان منید
    ای مولای ما
    ای صاحب زمان
    فریادرس فریادرس فریادرس...
    مرادریاب مرادریاب مرادریاب...
    اکنون اکنون اکنون...
    باشتاب باشتاب باشتاب...
    ای مهربانترین مهربانان
    به حق محمد و خاندان پاک او .