به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

صحبتی با من!

خب میدونی من ! اشتباهاتو به یه شرط میبخشم اونم اینه که بار آخرت باشه :/ بد میبینیااااااا حواست باشه...

بخشیدمت برو خوش باش.

:)





+ یک وقت هایی درهایی به رویم بسته میشوند بعد میروم ببینم چرا و میبینم خودم نگذاشته ام درها باز شوند چون با خودم کنار نیامده ام... بعد که خودم را میبخشم انگار یکی دستش را میگذارد رو دکمه اتوماتیک باز شدن خیلی از درها.

۴ نظر

اندر احوالات دوران زندگیمان

"… در آن وقت قلب مومن درونش آب می شود، مثل آب شدن نمک در آب. زیرا منکرات را می بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مومن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند، او را می خورند و اگر ساکت شود، دق مرگ می شود."

محمد امین (ص)

روزگار رهایی ص ۳۵۵


#آخر_الزمان


+ حدیث سنگینیه ... حدیث خیلی سنگینیه ... از اعتبارشم مطمئن شدم ... با وجود اینکه نهایتا ۷۰-۸۰ سال بیشتر زنده نیستیم (مگه اینکه به شدت استثنایی باشیم) خوش به حال مومنان. اونا برنده های واقعین.

۸ نظر

مادرم‌زهرا

تازه با هم آشنا شده بودیم. ولی هنوز اسم همو نمی دونستیم. تو سالن مطالعه با ایما و اشاره گفت "اسمت چیه؟" منم هرچی با لبخونی میگفتم متوجه نمیشد. اسممو بزرگ نوشتم روی کاغذ و نشونش دادم. بعد منم اسمشو پرسیدم اما من فوری فهمیدم که چی گفت... آخه مامان زهرا هم اسمت راحته و هم دل من زود مغناطیس اسمتو میگیره. اصا چطوری میتونستم نفهمم. نمیشد دیگه. وقتی قلبت بی قرار کسی باشه مدام تو زمین و هوا پی او میگردی. نمیشه کاریش کرد. تو مادر فوق العاده ای هستی اونی که بی معرفته منم... ولی مادرای واقعی بچه هاشونو ول نمیکنن. حالا هرچقدرم که بد... دلم به همین چیزا خوشه... به مهربونیای بی حد تو و خانوادت... من که چیز دیگه ای ندارم من که کس دیگه ای ندارم


۶ نظر

رفففففیق

برای رفاقت با میم بیشتر از همه ی رفقایم خون دل خوردم و او به شیوه ی خودش به من پاسخ داد. با بی توجهی تقریبا محض. ولی میم! تو باعث شدی قدر این همه رفیق جان و دلی در زندگیم را بیشتر بدانم. همه مثل تو نیستند

ممنون میم :)

خداحافظ میم :) 

راه خروج قلبم از این سمت است.

۸ نظر

شایسته یاااااا توالت فرنگی ؟ مساله این است !

*این وسط بحث سیاسی مطلق درست نیست* ولی چرا خیلیا اینو میگن ولی بعدش دقیقا شروع به بحث کردن میکنن؟ یه سری از این آدما هستن که شروع میکنن به انکار کامل جمله ی زیاد گفته شده ی روحانی "سایه ی جنگ را برمی داریم" و یه سری هم هستن که طرفدار روحانی میمونن اما میگن روحانی اینو دروغ گفت. حرف دسته ی اول کاملا غیر قابل درکه برام و حرف دسته ی دوم تا حدودی قابل درک و حتی قابل ستایش.

نمیدونم شما وقتی رای دادید مهم ترین خواستتون از دولت چی بود ولی من اول امنیت می خواستم. ماه ها مطالعه کردم دنیا رو کاویدم و همه چیزو زیر و رو کردم و دیدم واقعا اول از همه امنیت میخوام. امنیت رو کسی بهم میده که دشمن شناس باشه. که نخواد قدرت نظامیم رو به دیوصفت ها ضعیف نشون بده که پس فردا لجن هایی مثل داعش جرئت کنن بزدلی ای نشون بدن. و سلاح هسته ای ِ بازدارنده ی جنگ رو تقویت کنه که هشــــــــت سال دفاع تکرار نشه. این 90 درصد هدفم برای انتخاب بود. و روحانی به شکل مطلقی از لیستم خط قرمز خورد.



ایشون امیر کویتن یعنی بهتره بگم دیکتاتور امیر کویت. اوشون هم "دکتر محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ی جمهوری اسلامی ایران" هستن. کسی که یک بار سعودی ها رو "برادران سعودی ما" لقب دادند.
حرف زیاده. گوش مشتاق شنیدن چه اندک. ولی فقط به کسایی که واقعا میخوان بشنون حرفای بیشتری واسه ی گفتن دارم.





+ مامانم دیروز ساعت 7 ربع کم رسید خونه و گفت "شایسته برنامت شروع شد؟" "نه عوامل برنامه اشتباه بهم گفته بودن که قسمت دومه و تموم شد همین الآن" "عههههه من می خواستم برم توالت فرنگی قیمت کنم ولی دیدم تو مهم تری انگار نرفتم دیگه ... کاش میرفتم پس"
شما می توانید خودتان حال شایسته ی پس از این حرف را تصور کنید :)))))))))))) بازم ببخشید رفقا!
۱۰ نظر

پوزش

منو گذاشتن اول 

ببخشید


۱۲ نظر

اطلاعیهههههه لاک جیغی!!!!

اولش که برداشته بودن تو پیج نوشته بودن شاسته :/ :)))))))))) بعد از مدت ها انتظار بالاخره امروز برنامم پخش میشه.

ساعت ۶.۵ از شبکه ۲ امروز

دوس داشتید ببینید

من قسمت دومشم یعنی دو بخشه برنامه امروز

اونجایی هم که ضبط شده خونه ی ما نیست:))) همینطوری گفتم بگم شاید جالب باشه براتون!

۲۳ نظر

لطفا کسانی که آوینی ها را نمی خواهند بفهمند نخوانند.ممنون

این وویس رو که گوش دادم یه جوری شدم. مخصوصا وقتی آوینی از افرادی به نام شایستگان حرف زد. و جدا از بقیه ی حرف ها این قسمت رو سه بار هم تکرار کرد. من .. من ... واقعا شایسته هستم؟! اینکه این وویس بدون ویرایش صداگذاری شده و پر از تپق و سرفه و صداهای اضافس حس قشنگی بهم میده. یادم میندازه که امثال آوینی فرشته های بی عیب ِ فضایی گونه ای نبودند. آدم هایی قابل دسترس بودند عین ِ عین ِ ما.






۹ نظر

.

بلاتکلیفی شبیه برزخه.

سخته تحملش.

کمکم کن...مثل همیشه...

او

می نشینم کف زمین ... خدا پتویی می کشد دورم ... پتویی از جنسی عجیب ... امن شده ام ... دورم امنی قوی شده ، کار خودش را کرد ... می خواهم چیزی بنوشم تشنه ام ... خدا لیوان آبی می دهد از خودش ... جرعه جرعه می نوشم ... امن را نوشیدم ... گرسنه می شوم ... غذایی می آورد ... ادویه ی عجیب این غذا که آدم را هوایی رهایی می کند ... انگار که لایعقل شده ام ... نمی بینم ... نمی شنوم ... جز خودش نمی بینم ... جز خودش نمی شنوم ... غمی سمتم روانه می شود ... وارد دهانم می شود ... سعی می کنم بالا بیاورمش ... دست هایم بوی نور چیزهایی که خورده ام گرفته اند ... حس می کنم خودم وجود ندارم ... چه خوب که وجود ندارم ... غم را با آن دست ها می دهم به خدا ... "من ضعیف تر از تحمل این غم بی تو ام"... غم را می گیرد ... به نوری از جنس خودش بدل می کند ... می ریزد توی لیوانی از جنس ع ش ق ... تعارف می زند ، می نوشم ...

۴ نظر
گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا