یا دلیل

و می دانم که
هیچ کس در دنیا ، حقیقی ِ حقیقی دوستم ندارد
و هیچ کس ، واقعی منتظرم نیست جایی
و هیچ کس به حقیقی ترین شکل ، مشتاق من نیست
به جز مهدی ِ غریب فاطمه.

_تصویر_تو_هرگز_به_تو_مانند_نشد_

اسباب بازی فروش ۲

توی اسباب بازی فروشی هیچی نیست اما انگار همه چیز هست. همه ی اسباب بازی ها هر چقدر هم جنسشان بی نظیر باشد عاقبت روزی که چندان هم دور نیست به کناری پرت می شوند و بی استفاده می شوند. اسباب بازی ها شاد می کنند و حتی می ترسانند (مثل نقاب خون آشام و هزارپای پلاستیکی) و باید بگویم اسباب بازی ها قابلیت ناراحت کردن هم دارند. وقتی دختربچه ای از خانواده ای بی بضاعت به تماشای اسباب بازی ها می آید و بعد با تلخی لبخندش چند لحظه ی زندگی را به تلخی دعوت می کند. یا وقتی یک ماشین اسباب بازی کوچک پیزوری ناگهان خراب می شود و چشم های پسرکی را بارانی و رعد و برقی می کند. ما آدم بزرگ ها می دانیم آن ماشین ارزش این ناراحتی ها را ندارد... اما صبر کن ببینم،.. واقعا می دانیم؟!

یک دو سه. امتحان می کنیم.. صدا میاد؟ دنیا یک اسباب بازی فروشی بزرگ است.

۴

اسباب بازی فروش

اهم اهم... صدای واژه های مرا از اسباب بازی فروشی می شنوید. آمده ام چند وقتی امتحانش کنم! برای پول؟ هاها حرف چندرغاز و مرغابیست. آمده ام چند وقتی اینجا نزدیکتر با مردم ارتباط برقرار کنم. چون برای رسیدن به رویاهایم تجربه لازم دارم. و البته مرا سر ذوق می آورد ارتباط با بچه ها... بچه ها موجودات رویایی دنیای منند. سر و کله زدن باهاشان شرف دارد به سر و کله زدن با غیر آنها برای من(البته استثناهایی پیدا می شوند که خودشان هنوز بچه اند و مشتاق آنهایم) موجودات بی غل و غش و ... صادق. بچه ها حتی وقتی دروغ می گویند صادقند. روزگاری بود که به کار در مهدکودک فکر میکردم و به هرکس میگفتم با نگاهی عاقل اندر خری مگه که میخوای اعصابتو بذاری تو این راه نگاهم میکرد. و فکرش را نمی کردم هییییچ وقت که نزدیک خانه مان یک همچین موقعیتی گیرم بیاید که کار پاره وقت باشد و اسباب بازی فروشی و بچه ها ، آن هم زمانی که خودم اصلا دنبال کار نمی گشتم و بهم پیشنهاد شود. اینجا غم داشتن کار سختی ست. هر طرف نگاه میکنی خرواری از رنگ و حس خوب می ریزد روی سرت خفتت می کند و بعد انگار موجودی که سرتاپایش را گواش های رنگی و کاغذ رنگی گرفته در گوشت می گوید " حالا اگه میتونی ناراحت باش... هاهاهاها " و تازه یک عالم اسمارتیز هم از دهنش می ریزد بیرون.


و اما فکر میکنم یک چیز گنده توی اسباب بازی فروشی یاد گرفته ام..که در پست بعد خواهم گفت.

۷

بیا یکم حرف بزنیم

سلام شایسته... خوبی...؟

شایسته نمیدونم چطوری ازت معذرت بخوام... بخاطر بی توجهی های این چندوقتم بهت... بخاطر... حقت نبود

اینکه دلتو خوش کنن و بعد خودشونو بزنن به اون راه و منم بعدش به تو بی توجهی کنم و تنهات بذارم ،

واقعا حقت نبود...

میدونم این چند وقت بخاطر من بود که چندان خوب نبودی

جبران میکنم ... یعنی قول میدم ...

واقعا دوست دارم

آشتی؟

۸

بازی وبلاگـــــ ــی

و اما بعد از مدت ها بازی وبلاگی. آن هم از نوع آغشته به کتاب جان!



اینو چیستا یثربی اول کتاب "پستچی" برام نوشت.


سارا همیشه بهم لطف داشته و از اغراق کاملش در این نوشته ای که اول کتاب "تدفین مادربزرگ" اثر مارکز نوشت و واسه ی تولدم بهم داد هم کاملا مشخصه.



ره شب ، رهی عجیب ... این کتابی که مهشید بهم داد بهم یاد داد که ره شب ، رهی عجیب ... و اگه ره شبو از دست بدی خیلی چیزا رو از دست دادی ... کتاب "برنامه عبادی شبانه" نوشته هادی قطبی.


و این پست که اول کتاب "کافه پیانو" از فرهاد جعفری نوشته شد.



۳

یه عالمه لبخند

قصدم این است که

هرچیز نابود شدنی را جدی نگیرم

و بعد

آرام برای هدفم 

تلاش کنم

و زندگی کنم.

یک زندگی حقیقی.

۳

مـــآه

مآه مهربون

ممنون بابت همـه چیز

همــــه چیز

زود برگرد

زود ِ زود...

۵

قلب سنگین

تا حالا ... تا حالا شده قلبت سنگین بشه ... یه جوری که سخت باشه حملش ... یه جوری که تو رو از زندگیت پرت کنه ... الآن اینطوریم. بعد هی خدا رو صدا کنی ... آخ خدا بیا دلمو بگیر ببر با خودت ... خیلی خستم ... سنگین شده ... این همه انرژی توشو تاب نمیارم ... منو ببر ... قلبمو بگیر ببر ... قلبم که مال تو.

به فکر خودت باش به فکر من باش

از دود سیگار ، خنده های بین ویسکی ، حرف های عجیب ، مستی های پشت سر هم ...

فرار کردم که به تو برسم

فکر نمی کنی تنهایم؟ که وقت دیدارت است؟ وقت مستی های عجیب عشق من و تو نیست؟



٭ یه نفر اومد گفت این پست مناسب من نیست! اولا که من قدیسه نیستم دوما من نه لب به سیگار زدم نه ویسکی فقط به شدت بهشون دعوت شدم.همین

Desert

کویرم

من بی دوست داشتن تو کویرم

کویر زیباست

ولی مگر نهایتا چند وقت می توان مدام دوستش داشت

یک روز دو روز یک هفته ...

تحمل آفتابش آسان نیست

هر آن ممکن است عقربی پیدایش شود چیزی در من را نیش بزند

یا خارهایش ...

کویر زیباست ولی

 دریا نیست

جنگل نیست

مرد من.




♥♥
اسباب بازی فروشی جای بازی کردنه
نه وابسته شدن
نه جدی گرفتن
نه روحو به بازی گرفتن...
کجا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان