به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

فنون تکواندو پیاده کنم؟ نه نه حیف نیرو و وقت و بقیه ی مسائلم است

بعضی ها یک جوری رفتار می کنند که انگار از آدم انتظار دارند که برود بهشان بگوید : آه عزیزم ! خیلی معذرت میخواهم بخاطر موفقیت های زندگیم ! بخاطر نکات مثبت زندگیم و اتفاق های خوبش ... بخاطر نعمت ها و قسمت هایی که به من داده شده و بخاطر همه ی همه ی شادی ها و لبخندهایم ... از صمیم قلب عذرم را بپذیر وگرنه ناراحت می شوم میروم یک کار ناجوری میکنم یک وقت .... ببخش ببخشششش ببخششششششششش مرا


+ الآن از عنوان فهمیدید من قبلا تکواندو کار می کردم؟! ولی خوب است پس نفهمیدید که تا کمربند سبز رفتم و رهایش کردم. خدا شاهد است من چقدررررر نمکم :|


این شکلی ^-^ می شوم وقت دیدنشان

این آدم های پر تلاشی که به رقیبان خود هیچ حسادتی نمی کنند و تازه به آنها کمک هم می کنند ، این ها را سخت است دوست نداشتن. سخت.

۵ نظر

عادت که نه ولی عادی شده سکوتت

ولی باز هم تف می کنم خودم را برای دلبستگی ای جز تو.

من علفم؟ نههه من علفم؟

مامان خواستگار زنگ زده بود از مامانم پرسیده بود "قیافه ی دخترتون چطوریه؟" بعد حالا به فرض دختری که برایش زنگ زده ای زشت و بدقیافه باشد ، انتظار داری مادرش چه بگوید؟؟ بگوید راستش را بخواهید دخترم ایکبیری ست؟ یا قیافه اش داغان است متاسفانه؟ بعد حالا جواب مامان من را داشته باشید که مرا در افق غرق کرده هنوز که هنوز است :

علف باید به دهن بزی شیرین بیاد

:|||


+ بزی جون :|

۹ نظر

جووونمممممم؟؟؟

این جناب روحانی یا خودشان فیلانند یا ملت را فیلان درنظر گرفته اند! دوباره گفته میخواهم برنامه ی صد روزه ی اقتصادی بدهم!! دفعه ی قبل کم کپ کردیم انگار!! انگار که ما مثلا ببعی هستیم که وقتی چهار سال پیش گفت برنامه ی صد روزه دارم و چهار سال بعد زد زیرش که من اصلا چنین چیزی نگفته ام درحالیکه فیلم حرف هایش موجود است!! آخر فیلان جان علم پیشرفت کرده و فیلم حرف هایت موجود است ها... آندرستود؟؟

رای منفی ِقطعی منی با وجود بقیه ی گندهایت ای فیلان. :)

۱۳ نظر

حال شما عاقلان بدانید لاک مقابل خدا نیست اما می تواند باشد

قبل ضبط برنامه خانم مجری به من گفت وقتی ابرو بالا انداختم بفهم روسریت خراب شده درسش کن بعد من انقد درگیر حرفا و افکارم بودم اصصصلا حواسم نبود بیچاره خودشو می کشت:)))))

یه چیزی که خیلی خوشم اومد این بود که میگفت از واژه ی چادر استفاده نکن بگو حجاب ما قصد تبلیغ صرف چادر نداریم و ضمنا محور برناممون حجاب نیست بلکه تحوله.

یه تخته وایتبرد گذاشته بودم جلوم چیزایی که میخواستم بگمو نوشته بودم روش که یادم نره دیگه کلی سوژم کردن که دیگه اینجوریشو ندیده بودیم و این صوبتا فک کنم میخوان سوژم کنن تو اینستا چون ازش عکس گرفتن :| :)))))

بم گفتن حرف سیاسی نزن و این حرفا ولی ضبط که شروع شده بود من گفتم :))) مجریه چشاش گرد شده بود!!!! البته در لفافه گفتم که سانسور نشه گفتم "اونایی که کارای وحشتناک میکنن بعد اسم خودشونو میذارن مسلمان" دیگه خودتون بفهمین لطفا :| :))

در مورد اسم برنامه هم نظرمو به خودشون جدا گفتم و اونا هم گفتن که اکثریت از اسم برنامه راضین و نمیشه بخاطر چن تا نظر مخالف اسمو عوض کرد و ٭از لاک جیغ تا خدا٭ قطعا منظور تقابل لاک جیغ و خدا نیس منظور کنار گذاشتن لاک جیغ در مواقعی بخاطر خداست.

۴ نظر

مبارک شدی بر ما جانا ♥

نگرد ... نگرد که زیبا تر از عشق محمّد و اللّه ـش پیدا نمی کنی ...



الحجر

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

[ ﺍﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻰ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ .(72) 


به جانش سوگند می خورد چون بدجور خواهانش است :)

۲ نظر

عجق؟ عچخ؟

واضحححححه کاملا که عشق در یک نگاه شر و وری بیش نیس. منظور همون هورمون در یک نگاهه. بعضیام که میگن من بین عقل و دلم گیر کردم:||| اینا رو روشن کنید عاقا! روشن کنید! عشق واقعی اونیه که پشت عقل راه میفته میاد. اونی که شما بینش گیر کردی دو راهی هورمون و عقله.

۳ نظر

واهاهاهای !

مامان سر میز صبحانه است. کله ی صبح.

من: مامان من فردا ضبط تلویزیون دارم!

مامان: چی؟ :///

من: تلویزیون میخوام برم :)))))

مامان: چی کار کنی؟! :/// خواب دیدی شایسته؟!

من: خواب چیه؟ اون برنامه هه بودا... من خیلی وقت پیشا پی ام داده بودم که تمایل دارم برم بعد بام تماس گرفتن گفتن هنوز میخوای بیای؟ گفتم آره... بعد فردا ساعت ۱۲ ضبط دارم... :))))

مامان: :-ooooo

من: :))))))))))))



* تازه میخوام اگه شد حرف سیاسیم بزنم :))) بگم دزدیای مملکت و این حرفا :)))))))))) سانسور میکنن؟! نکنه بیفتم زندان :)))))))))))))))))


٭ احتمالا ماه رمضون پخش بشه! هیچی دیگه... من برم تو افق گم و گور شم.


مرا کافیست عز و افتخاری که من بنده تو ام پروردگاری

تویی آنگونه محبوبی که خواهم مرا آن کن که محبوبم٭ بداری


مناجات امام علی (ع) به شعر

٭فقط محبوب خودت

۷ نظر

بـ یـ مـ ـا ر یـ

پ با همه ی دخترها فرق داشت. یک بار یکی از بچه ها گفت "چقدر شبیه پسرهاست" همه کله بالا پایین کردیم. کتابخانه می آمد. ساده بود. خیلی ساده. نه فقط سر و ریختش ، دلش. یک بار به من گفت "شایسته می دانی یک بار توی کتابخانه دو تا دختر بودند که داشتند..." لرزیدم. "نه نمی دانستم" و رفتم. حساس شده بودم. حتی از دست دادن بهش هم خوشم نمی آمد. و در عین حال بدجوری دلم برایش می سوخت. ساده بود. اما سادگی ای که حماقت داشت. یک بار که با بچه ها درباره ی ازدواج حرف می زدیم سرش را به عقب برگردانده بود و با حالت تهوع یواش می گفت "تو را به خدا نگویید..." ع یک دختر خیلی خوشگل بود. الآن را نمی دانم اما آن وقت ها کم آتش های ناجور ازش ندیده بودم. یک بار با پ دیدمش که...

زدم بیرون. اول از کتابخانه. بعد از محوطه. بعد از پارک کتابخانه. شاید اگر می توانستم از شهر بعد از کشور و بعد از کره ی زمین می زدم بیرون.


#ا_ل_ع_ج

#ش_ک_ر

۲ نظر
گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا