به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

زنده باد امیــــد

بعد یک روزی من و تو دوتایی می نشینیم و فرت و فرت و راه و بیراه به این روزها می خندیم

هار هار هار هاااااررررررررر....

اصلا یک وضعععی.

حتی اگر یک دقیقه ی دیگر هم زنده نباشم من یک روز بالاخره تو را خواهم داشت.جایی دیگر

کلمات را چه بلاها که برسرشان نیاوردیم بیایید سر آدم ها مراقب تر باشیم

خنگ بای تف خورد.

نفهمیدین؟! خب لطفا سریعتر بروید فارسی را پاس بدارید

معنای حقیقی لغات در فارسی:

خنگ = اسب

با = آش

تف = گرمی

هیچی دیگه همین جالب بود نه؟ =| تا برنامه ی بعد خدا نگهدار

۱ نظر

ابراز احساس

العجب از آدم های اطرافم و بیان احساسشان به من. بابا اوج ابرازش این است که وقتی می گویم امروز وقتی تنها بودم یک نفر مزاحمم شد اخم هایش را نگران میکشد درهم و می گوید "خب؟!" و منتظر ادامه ی حرفم است و ترجیح می دهد بگویم به خیر گذشت. مامان اوج ابرازش این است که صبح از خواب بیدارم کند و بگوید "دیرت نشه". دختر دایی یک ساله ام کلییی ادا می آید و از روی کولی بازی به زور حتی بغلم می آید و بعد ابرازش هم اینطوری است که وقتی می خواهم بروم شروع می کند به جیغ کشیدن!! حالا این مورد آخر حقیقتا زبان ندارد ولی بقیه چی؟ :) یا مثلا عاشق شوی و هیچ نگویی ... فقط نگاه کنی ... و فقط نگاه کنی...

فرهنگ لغت بسازم برای ابراز احساس عجیب آدم ها؟ آخر می دانید... تلخی اش آنجاییست که فکر کنی این کار طرف از روی بروز احساسش است به تو و بعد بفهمی اشتباه میکردی ... ریسک دارد. چه خوب که خدا به آدم ها زبان داده.


#همینجوری

۳ نظر

۹۵

بعضیا وقتی سال جدید اومد یه پست گذاشتن گفتن از نظر خودمون این پستا تو سال قبل واسمون با ارزشتره و لینک دادن. از کارشون خوشم اومد ولی هیچ وقت وقت نکردم خودمم این کارو بکنم. الآن میخوام محبوب ترین پستمو بذارم اینجا. اگه خواستید بخونید


٭

۰ نظر

آخه انقد تو خوشگل ساختی که...

به ابرهای تپلی ِ سفید ِ خوشگل قسم که 

هر آنچه نیاز بوده برای رشد من رو بهم دادی ...


☁️

۳ نظر

قلبی دارد می زاید

شمس الشموس من

مهربان ترینم

روحم زخمی آدم هاست

به اشتباه دستشان افتاد

خش انداختند و

بعد گفتند سوتفاهم بود

بعضی هم هیچ نگفتند

غلط از من بود 

که روحم را بیخود دادم به این و آن

اینجا دلی می ترسد نباشی...

که بمیرد...

که دق کند...

مهربان ترینم

مرا ببر و نیاور

فقط همین

......


۱ نظر

صحبتی با آقایان از نوع "محترم"

یک وقت هایی یک شرایطی پیش می آید که به ناچار در جایی خلوت مجبور به انتظار یا تردد می شویم. مثلا من دیروز  که جمعه هم بود حدود ظهر منتظر اتوبوس بودم آن هم جایی که منازل مسکونی کم بود و پرنده هم در خیابان میلی به پر زدن نداشت. کمی که گذشت یک مرد جوانی آمد نشست توی ایستگاه. یک شیر شجاعی در وجودم هست که همچین وقت هایی می زند بیرون!! یک شرایطی بود که هرکس جای من بود ممکن بود این یارو حتی اگر ساعت هم می پرسید جیغ بکشد ولی من با اعتماد به نفس فضای سنگینی ایجاد کرده بودم که طرف اگر میخواست بپرسد هم منصرف می شد:))))) و توی دلم مدام صلوات می فرستادم. حتی یک بار مجبور شدم نزدیک ۱۲ شب تنهایی جایی بروم و با اعتماد به نفس کامل توی خیابان خلوت زیر باران از کنار آقایان هم رد می شدم!! خب واقعیتش من حجاب دارم و خیلی به خدا چنگ می اندازم اما همه مثل من نیستند. آن مردی که کنار من نشست بی شعور نبود خدا را شکر ولی هرکسی جای من بود احتمال زیاد در آن شرایط اضطراب طبیعی ای می گرفت. حتی بر فرض آن دختر در صورت دیدن بی شعوری با رزمی کاری کار طرف را می ساخت اما از کجا معلوم آن طرف زنگ نمی زد همان زمان که دو سه نفر بریزند آنجا. دیگر باید یک دختر ،خواهر هرکولی چیزی باشد که پس بربیاید. خواهشی که دارم این است که اگر در چنین شرایطی گیر کردید تا حد امکان سعی کنید برای آن دختر اضطراب کمتری ایجاد کنید. تا حد امکان فاصله بگیرید و سمتش نگاه نکنید... کمی اضطراب از دنیا کم می کنید ممنون.

۶ نظر

gift

له له زدن و بی نصیب ماندن ... خواستن و نرسیدن ... وصف آب شنیدن و تشنگی کشیدن ... این ها را منادی می گوید که تمام شده. وقت پای سفره نشستن برای پذیرایی ست. هزینه اش ادامه ندادن قلت زدن در اشتباه و گناه. بستگی دارد به اینکه دست میکنم در جیبم هزینه بدهم یا نه... ولی چقدر می ارزد... چقدر

ماه عشق مبارک



+ اهدای زندگی کلیک

+ شمایی که کامنت گذاشتید و نشونه ندادید عجیب بود برام که من با تعداد محدودی درباره ی اصولگرایی و اصلاح طلبی حرف زدم ولی شما رو به جا نیاوردم. اگه بگید کی هستید میگم بالاخره چه انتخابی کردم بین اصولگرایی یا اصلاح طلبی یا هیچ کدام!!!

۳ نظر

damn late

تو پیش دانشگاهی واسه هرکسی یه لقبی گذاشته بودیم. ماساژور. خواننده. نازنازی. من اما موخِر بودم. من همش دیر میومدم. قضیه به پیش دانشگاهی برنمیگرده. از راهنمایی به بعد... دیر...

هنوزم دیر میکنم خیلی وقتا... زهره هم تو گوشم ویز ویز میکنه تقریبا هربار که یکم زودتر بیدار شو یکم زودتر فلان کن یکم آدم تر باش و اینا ... و خستم از دیر کردن... خیلی خستم...

نگرانم که اون جایی که دیرکردن خیلی ناجوره

اونجایی که خدا میگه بیا

باز دیر کنم. باز دیر کنم.


...

بعد بگن اومدیا ، ولی دیر ، برگرد/

۲ نظر

نه زیادی نه کمی

بهم گفت "تنهایی مرد من خیلی بزرگه نمیدونم با این همه تنهایی چی کار کنم..."

یه بار دیگه بهم گفت "واسه چشماش می نویسم...فقط واسه چشماش..."


راستش قبلا گاهی نگران می شدم که تنهایی تو چقدر است؟ خیلی بزرگ؟ تاب می آورم؟ کنار می آیم؟ تو با تنهایی من کنار می آیی؟ ولی حالا دیگر از این حرف ها نمی زنم ،

لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها


+ وقتش نیست.کنار آمده ام.الحمدللّه ِعشق.:)

۳ نظر
گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا