قصه ی وبلاگستان

یکی بود واسه همین بقیه هم بودن !

یه وبلاگستانی بود که یه سری آدما اومدن توش جمع شدن ... نوشتن ... فکر کردن ... چه خوب چه بد ... ولی فکر کردن و همین خیلی مهم بود ...

وبلاگستان جایی شد که یه سری آدما به هم نزدیکتر شدن و گاهی دوستی های خیلی سفتی هم به وجود اومد مثل من که چند تا از بهترین آدمای زندگیمو توی اینجا پیدا کردم

جایی که مثل بودن تو خیلی از شلوغیای شهر نبود و خیلی از آدماش اهل به کار انداختن عقلشون بودن ...

جایی که آدماش بیشتر به هم احترام میذاشتن خیلی وقت ها ...

جایی که نمیشه دقیقا بهش گفت مجازی !

خوشحالم که اینجام

که یک بلاگرم

و دلم میخواد بلاگر مسئولی باشم که حواسم باشه که وقت کسی رو بیهوده نگیرم ...

وبلاگستان جای خوبیه

بیاین مراقبش باشیم تر و تازه نگهش داریم

و دلامون رو هم !

قصه ی ما به ته نرسید :)



برای کسانی که در قلبشان آرزوی داستان نویس شدن دارند :

کلیک


♥♥
اسباب بازی فروشی جای بازی کردنه
نه وابسته شدن
نه جدی گرفتن
نه روحو به بازی گرفتن...
کجا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان