به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

لازمه بگم زهره نباشید لطفا ؟

به نام خدا.سلام.لطفا با زهره دوست نشید.بعد اگه دیوونه شدید نگید نگفتیا.من باید که وظیفمه که بگم!به هرحال!میدونید کی یادم میکنید؟اون زمون که از یکی از بچه ها ی دانشکده توسط یه استادا خواستگاری میشه بعد زهره میاد با یه لبخند رو لبش بهتون میگه "من اگه ازدواج نکرده بودم فوری جواب مثبت میدادم"

- چرا ؟

+ (درحالیکه ابروهاشو داده بالا) خب موقعیت شغلیش عالیه

- ببین زهره استاد دانشگاهی پول توش نیس فقط اسم داره

+ خب ببین طرف وکیلم هس

- میگما زهره ... شوخی میکنی دیگه ؟ زهره ؟ میدونی تو با یه شغل ازدواج نمیکنی بلکه با یه مرد ازدواج میکنی که از همه چی مهم تر با روح و تفکرش ازدواج میکنی .. ساده نیس .. باید شناخت پیدا شه کلی ...

+ اه تو ام پیچیده میکنی همه چیو

بعد شما در اون لحظه خیلی از من یاد میکنید.چون یاد این میفتید که چقدر احمقید که نشستید با دختری بحث میکنید که یه دوستی در حد "بریم بیرون دور دور" ــَش به یک جلسه خواستگاری کشیده که در طولش فقط پسره شرط گذاشته چادر سرت کن اونم گفته باشه و میوه خوردن و کی لی لی لی.اون زمون یادم میفتید که دوستی با همچین آدمی احمقانس.و تازه زمانیکه یاد این چیزایی که تعریف کردم میفتید و هم یاد اینکه هر روز زهره و شوهرش در حال جنگای بچگانن ، سرتونو میندازین پایین و غصه میخورین در حالیکه دارین به این فکر میکنین که "کاش معجزه ای چیزی شه زندگی ای که این شکلی درست شده با آدمای این شکلیش خراب نشه...شایدم نشه بهتره...نمیدونم" . ولی بهتون توصیه میکنم غصه نخورین کاری از شما ساخته نیست.زهره ها مغزاشون دست اول میمونه تا ابد.هنگام خرید مغز از زهره ها خرید کنید چون مغزاشون نوئه و جنس بنجل نمیندازن بهتون.این پست هم اصا با جنون خاصی نوشته نشده.فقط خواستم بگم با زهره دوست نشید لطفا ولی اگه تازه زهره جزو بهترین کساییه که اطرافتونه و مجبورید باهاش باشید بتون بگم میفهممتون.

تنهایی .. تنهایی... همش تنهایی... دارم تو این تنهاییا هی کرال سینه و میخی میرم . خونه تنها . دانشگا تنها . فقط بین بچه ها تنها نیستم ، پیش ملیکای 12 ساله و عرفان 9 ساله و امیرعلی 8 ساله و فاطمه و بیتای 6 ساله و هلیای 9 ماهه . بقیشو تنهام . البته با خالمم خیلی فرکانسم میخونه ولی بقیشو تنهام . البته بگما... دوستای خوبم زیاد دارم اما کم میبینمشون و همشون رفتن تو گوشیم . با استیکر همو بغل میکنیم . ولی بازم شکر ... البته ... من تنهاییم مث خیلیای دیگه نیست . من جز وقتایی که خر میشم خدا رو مدام حس میکنم . بین من و دلم حایل میشه . باش خیلی فاز میده . اوج فرکانسه . اینکه حسش میکنمم اثبات میکنم و اثباتش اینه که کافیه نگام کنین و میبینین که زنده موندم . اثبات شد .


+ راستی امروز بهاره نیومد .

۲ نظر

حرفای شازده کوچولو رو جدی بگیریم

در قلمستان ، جلسه نقد ادبی داستان


نگار : تو چرا اصا شبیه آدم بزرگا نیستی ؟ آخخخخخ جوووووووووووون یه دیوونه دیگه مث خودم پیدا شد ...

من : هیسسسس نگار ... الآن باید مث آدم بزرگا رفتار کنیم ...

نگار : آها باشه باشه ( و سرشو میکنه تو دفترچش و شروع میکنه به نقاشی های فانتزی کشیدن)




* تنها کشتی بان زندگی منی ... مرا نجات ده از این دریا .. از این طوفان......


۵ نظر

تعبیر رویایم باش

چن روزیه توی مخم همش یه جمله مدام تکرار میشه ... " گاهی دلم برای خودم تنگ می شود " ... حتی یادم نمیاد کجا خوندمش ...

خانم س میگفت ناخودآگاه خیلی پیچیده ست و رازهایی داره ... شاید این پیامیه از ناخودآگاهم به من ... شاید میخواد بگه بهتره بیشتر خودمو دوست داشته باشم یا به خودم اهمیت بدم ... شاید بهتره دلم واسه خودمم تنگ بشه ... شاید بهتره انقدر که به دیگران فکر میکنم به خودمم فکر کنم ...

یه دوره ای هم بود مدام تو گوشم میپیچید که " آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت ؟ ... آنه میدانی که در هجوم دردها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور زندگیت حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود ؟ " ...


چن شب پیش یه خوابی دیدم که تعبیرش توی کتاب تعبیر خواب " خلاصی از اندوه " بود

تعبیر رویایم باش خدا ..

تعبیر رویایم باش ...





۳ نظر

وَدود

به سلامتی ِ خودم و خودت خدا ...

خودم و خودت ...

فقط خودم و ... خودت.

۳ نظر

جالب بود !

دایی هام نشسته بودن میگفتن وقتی بچه بودم یه جک برام تعریف میکردن منم یه لبخند ملیح میزدم میگفتم "جالب بود" !!!! میگفتن حالا ما خودمونو کشششته بودیم و کلی جنگولک بازی درآورده بودیم ، بعد تو اینطوری :)))))

میگفتن بچه بودی هررررچی بت میگفتیم اصا مهم نبود واست ولی فقط کافی بود بگیم "بی تربیت" دیگههه هیچیییییی ... همچین میزدی زیر گریه نمیشد جمعت کرد ! بدترین فحش بوده از نظرم !

وای چقد خندیدم ! مرسی خدا ..

۲ نظر

اون دیگه

تسبیح رنگی رنگیمو دید . دوسش داشت . بهش دادم . قبول نمیکرد . به زور قبول کرد . اسمش بهاره بود . وقتی میخواست بره دستمو سفت فشار داد و لبخند گرمی بهم زد . چند هفته ندیدمش . تا همین چهارشنبه . تو نمازخونه ی دانشگاه . گرم سلام کرد گفت اسمت چی بود ؟ گفتم شایسته . گفت شایسته بعد از نمازام دعات میکنم همیشه به خاطر این تسبیح . یه عالمه آبنبات و پاستیل ریخت تو دلم . گفتم مرسی . اسم تو چی بود ؟ گفت بهاره . بلند شد که نماز بخونه . گرسنه بودم . نماز بهاره تموم نشده بود که رفتم . تو حیاط دانشگا نشستم و ساندویچمو باز کردم . یکم که خوردم دیدم چن تا مورچه رفتن تو ساندویچم . ساندویچو بستم . تو دلم گفتم چقد تنهام . یاد بهاره افتادم . گفتم شاید هنوز تو نمازخونه ست . رفتم . اما نبود . دلم سوخت که کاش وایمیسادم پیشش . آخه .. بوی اونو میداد . اون دیگه . خدا . ولی رفته بود . یه جوری بدی شکستم ...

وقتی بوی اونو میداد میشد بهش گفت

سلام . من توی این دانشگا خیلی تنهام . خستم از همه ی مدعی های دروغ . چه مدعی عشق چه رفاقت . از ظاهربین های کتاب نخون بیزارم . از آدمایی که واسه چادرم تمسخرم میکنن درد دارم . از سیلی هایی که با نگاهشون بهم میزنن که خاک تو سرت که به فلانی که انقد ریخت دختر کش داره بی محلی میکنی رنج می کشم . این دانشگاه پر از غربته . از استاداش بیشتر از همه خون به دل شدم . چه چیزها که ندیدم . چه حرفا که نشنیدم . هیچ کس اینجا نگفت عاشق اونه . اون دیگه . خدا . هیچ کس دستمو نگرفت که غربت دانشگاهو تحمل کنم . هیچ کس نبود دستشو بگیرم تا با هم به اون فکر کنیم . اون دیگه . خدا . همشون به فکر آرایششون بودن . مانتوشون . ذرت مکزیکی و آیس پک . ولخرجی و ولگردی . سینما رفتن و مهم نبودن اینکه چه فیلمی ببینن . کتاب نخوندن . پاس کردن و نفهمیدن . غربت ... غربت ... بهاره ... با من دوست میشی ؟


این چهارشنبه تو نمازخونه منتظرت میمونم .. کاش بیای.

۵ نظر

313

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب


فریدون مشیری
۲ نظر

هرچند که میدانم که میدانی

برای اینکه من از بین بروم و بخواهی مجازاتم کنی خدای بی مانندم ... احتیاجی به آتش نیست .. به ملکه ی عذاب و گرز آتشین ... می خواهم بگویم کارم به اینجاها نمی کشد ،

کافیست اخم کنی.. قهر کنی

کارم تمام است

۵ نظر

سخنی با مردان سرزمینم

ای وبلاگ ! ایول که من میتونم بدون اینکه با مخاطب رو در رو باشم پیامی رو منتقل کنم با تو . میتونم بی پرده با مخاطبم حرف بزنم تا حدود زیادی ... و این عالیه . چون شاید هیچ وقت نتونم به عنوان یه دختر با مردای سرزمینم رو در رو و راحت راجع به مسائلی که میخوام الآن پیش بکشم حرف بزنم ... و خدا رو شکر کسی هم اینجا منو نمیشناسه تا جاییکه میدونم ...


اولا که سلام مردای سرزمینم . امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه چون بدونین همیشه به عنوان یه دختر بخاطر دردایی که تو جامعه می کشین غصه خوردم و درکتون کردم تا حد توان (البته واسه مشکلات خانوما هم) . میخوام الآن راجع به مسئله ای بگم که هر رووووز باهاش دست به گریبانین ... و آگاهانه یا نا آگاهانه رنج می برین ازش ...


مردان ! آرایش بحث عظیمیه ! از کنارش به سادگی عبور نکنین ! آرایش وسیله ایه که خیلی ها رو گووول میزنه ... و درد اونجاییه که حتی مردای مثلا تحصیل کرده هم به راحتی ِ آب خوردن خیلی وقتا گولشو میخورن !....
چهره ! چهره یه مخلوق بی نظیره ... میدونین چرا ؟ چون اونقدررررر ظریف آفریده شده که فقط اپسیلونی رنگ میتونه از این رو به اون روش کنه ... باور ندارین ؟ اگه باور ندارین فقط میتونم افسوس بخورم ...

البته که این اوج ظرافت خالق چهره رو میرسونه ... که با اضافه و کم کردن حتی چند تار ابرو ، چهره به شدت تغییر میکنه و واقعا حیرت انگیزه ...

ببینین ! در حال حاضر اکککککثر دخترا متخصص و فوق متخصص و حتی پروفسور آرایش هستن !!!!!!!! برای اثبات حرفم کافیه فقط یه نگاه تو خیابون بندازین ... ما دخترا در حال حاضر تقریبا کاری نیست که بلد نباشیم ! هر کدوم برای خودمون یه پا آرایشگر مستقلیم ! از نوع حرفه ایش ...

ببینین آقایون ! آرایش فقط این نیست که یه دختر لباش نارنجی رنگ باشه یا پشت چشماش رنگارررنگ باشه ! شما خیال میکنین زنای هالیوودی که بیشتر وقتا قیافه ساده ای دارن ، آرایش ندارن ؟! آره ؟ ... ای وای .. ای وای اگه همچین فکری می کنین ... آرایش هایی وجود دارن که به قدرییییی ظریف کار میشن که باورتون نمیشه ... من خودم میتونم یه جوری چشمامو آرایش کنم که حتی دخترا نتونن بفهمن مگه اینکه یه دستمال خیس بکشن به چشمام ... هزااااااااااااااااااااااااار جور ترفند و راه و نکته وجود داره ... لوازم آرایش .... انواع گریم و......

وااااااااااای وای ! گفتم گریم ! و شما چه میدانید که گریم چیییییییییست ؟ .. الآن دخترا خیلیاشون از لوازم آرایش معمولی هم استفاده نمی کنن و از لوازم گریم استفاده می کنن ... میدونین یعنی چییییییییییی؟ یعنی مث بازیگرا ! که یه زن با گریم میتونه تبدیل بشه به یه مرد و عکسش ! ینی چی ؟ ینی فاجعه ... ینی شما آدمی رو که جلوتون میبینید با واقعیت اون آدم بیشتر از 360 درجه حتی ، میتونه فاصله داشته باشه ...

آقایون محترم ... جوش ها واقعیت دارند ... لک و پیس ها عین حقیقتند ... گودی زیر چشم ...و هزااار جور چیز دیگه ... همشون وجود دارن ! ولی ما با نهایت توان ازتون پنهان میکنیم (ما ، منظورم دخترای آرایشگر تو خیابونه) ... گول نخورین ! این واقعیت نیست....................

ببینین.. دخترای ایرانی اصولا زیبا هستن همینجوریش ... این حرف مبنای علمی داره و به خاطر ژن ایرانی هاست که در طی سال ها به یه حالت متعادلی رسیده ... حالا ... با این وضعی که بازم آرایش میکنن میتونم بگم ما در فاجعه زندگی می کنیم ...

میتونین برین عکسای بی آرایش زنای هالیوودی رو ببینین و با دخترای بی آرایش سرزمین خودمون مقایسه کنین ... به وضوح میبینین که چهره های ساده ی ما اغلب از اونا بهتره ...

میدونین یکی از دردای این آرایش های تو خیایون چیه ؟ اینکه ازدواج کنین و وقتی همسرتون از حموم میاد بیرون باهاش مواجه بشین ............

اول اینکه با تعجب میپرسین "تو زن منی؟؟"

دوم احساس بدبختی میکنین چون زن شما با حوریای تو خیابون خیلی فرق داره ! و احساس میکنین کلاه سرتون رفته :|||||

سوم هم خیلی وقتا ... طلاق.......

و اینا عین واقعیته.


بذارین رو راست بگم ! اگه چهره های ناقص الخلقه ی وحشتناک (هرچند اونا هم با عمل های زیبایی راه حل دارن خیلیاشون) رو بذاریم کنار ، همممممه ی چهره ها زیبان ! چرا ؟ چون امکان نداره نشه زیباشون کرد (البته زیبایی سلیقه ایه .. منظورم اینه که به سلیقه مورد نظر میشه زیبا کرد ! ) چون آرایش یک علــــــــــــــم بی نظیره که در حال حاضر هم پیشرفته ست به شدددت ... و این یعنی فاجعه اگه تو به عنوان یه مرد زیبایی رو مبنای انتخاب همسرت بذاری .... و به قاطعیت میگم خیلی خیلی خیلی نا آگاهی و پرتی جناب !


پرت نباشین ! چشماتونو وا کنین ! گول قیافه ها رو نخورین ... با قیافه قضاوت نکنین ... ظاهر رو بذارین کنار ... آرایش جادوی زمان ماست ... روشن باشین لطفا تا با آرامش بیشتری زندگی کنین ....



+ خوشحال میشم خیلی که هرکس این پست رو قبول داره نشرش بده تا یکی از چیزایی که باید مدرسه و دانشگاه و خانواده بهمون آموزش بدن اما ندادن رو جبران کنیم ...

۵ نظر

مهربان تر از مادر

سوختن از من و نجات از تو ... از دست هایت ... از لبخندت ... آقای مهربان ... نه.... آقای خیلی مهربان ... راستش ... با چه رویی می توانم داشته باشمتان و باز غصه بخورم .. عرق شرم و این جور چیزها هم جواب نمی دهد ... یک دنیا شرمساری خالیست... یک دختر پریشان بد حالم که مرا میخری ... به سان همیشه ... به سان همه ی زندگی ام ... که مرا که برده ی غم هایم بودم به طلای مهربانیت خریدی و برده از اسارت آزاد کردی ... من چقدر می توانم خرررررررررر باشم که داشته باشمتان و غصه بخورم ... کریمی از شما بزرگان نشئت میگیرد ... ببخشید ... هیچ ندارم برای گفتن .. فقط ببخشید ضامــن زندگـــی من




* توی اسلام آمده که گریه مکروه است اما اشک بر مصیبت های اهل بیت مستحب است .. بارها از خودم پرسیدم چرا ... امشب بعد از مدت ها برای غم های خودم گریه کردم و بعد سردرد امانم را برید ... فکر کردم که چرا ؟ آخر من که در محرم و صفر بیشتر از امشب گریه کردم و هیچ بلایی سرم نیامد ...چرا ... چرا در محرم و صفر بعد از اشک ها حال دلنشینی داشتم اما حالا کمی خالی شدن به علاوه ی سر درد ؟ .. تازه من در واقعیت نتوانستم به درستی عزای اباعبدالله را به جا بیاورم و به استحقاق اشک بریزم ... اگر کسی بخواهد بگوید تلقین است هم باید بگویم من قبل از اینکه استحباب و کراهت انواع اشک را بدانم این حالات را تجربه میکردم ... و البته فقط کسی حرف مرا حالا می فهمد که برای اهل بیت اشک ریخته باشد وگرنه که هیچ ...

۲ نظر
گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا