این پست خواندن ندارد کسی که باید بخواند خواهد خواند.

دیشب با اشک  و لباس بیرونی خوابیدم و صبح که بلند شدم کمرم درد می کرد ولی سعی کردم به موضوع دیشب فکر نکنم به مامان گفتم برویم کوله بخریم قبول کرد سرم را به کوله خریدن گرم کردم و بعد هم رفتم کلاس و سعی کردم سرم را بیشتر گرم کنم ولی توی کلاس چرت و پرت هایی خلاف همیشه رد و بدل شد که مرا به هم ریخت و من می دانستم با کسی که خودش را به خواب زده نباید بحث کرد و ریختم توی خودم. هی خودم را خوردم هی خوردم. بعد از کلاس دختری کلافه بودم که سعی به لبخند داشت و چه ناشی بود. توی خانه سر نامرتبی اتاق عرفان دعوا راه انداختم و کشوها را به نشانه ی اعتراض سفت کوبیدم به هم و به بابا گفتم تو داد نزنی من دیگر چیزی نمی خواهم و یادم رفته بود او بیمار است انگار... زیر و رو شده بودم... و پر از خشم بودم... هر چند سال یکبار اینطور می شوم
 پر از خشم بودم... از بی انصافی... از تنهایی... از اینکه به کسی بگویی فلانی من می دانم اشتباه کردم ولی قصد بد نداشتم بعد او به جای اینکه ببیند آیا خودش هم مقصر است یا نه هی اشتباه تو را که بابتش عذرخواهی کرده ای (و غیر از دعا کاری از دستت نمی آمده برای جبران) مدام توی سرت بزند که تو اشتباه کردی تو اشتباه کردی. خب من می دانم اشتباه کردم ولی چه کاری از دستم می آید؟!
خوب که دارم فکرش را میکنم آیا بستن وبلاگم کسی را راحت می کند؟
۸
فیش نگار
۱۳ مهر ۱۸:۰۸
بد بخت وبلاگ که هر کس از هر جا عصبانی میشه میاد سر این موجود خالی می کنه :))

پاسخ :

وبلاگ از نظرم جای مهمیه چون قدرت اثرگذاری رو افکار آدما رو داره پس بخاطر حال خودم کاری بهش ندارم اما ممکنه بخاطر حال کس دیگه ای کاری بکنم
آبان ...
۱۳ مهر ۱۸:۱۵
من را ناراحت می کنم شایسته جان ..بستن وبلاگ ات 
ارام میشوی شایسته ...
قول می دهم فردا صبح حالت بهتر می شود ...
مواظب خودت باش

پاسخ :

آبان تو از دیار مهر اومدی؟ های آبان... عشق رو باید نگاه کرد... باید رفت پی اش.. ما بی خودی اینجا بی عشق حقیقی چه میکنیم؟ 
نمیرم آبان مهربون ... مهربون ــم
فاطمه الف
۱۳ مهر ۲۱:۰۳
خدا رو شکر که هر چند سال یکبار اینطوری میشی ، به کسایی فکر کن که هرروزشون همینه ..

استغفار دوای درده ، حتی اگه باز هم هی مدام اشتباهتو به روت بیاره ...

معلومه که بسته شدن وب دختر به این گلی آدمو ناراحت میکنه ... 

پاسخ :

دعا کن که از این دودی های دنیا عاقبت سبز بیرون بروم جوجه ی دل...

ممنون واسه حرفات ♥♥
یک دختر شیعه
۱۴ مهر ۰۶:۰۲
مارو راحت نمی‌کنه، ناراحت می‌کنه
 : ))

پاسخ :

رفــــیـــق نام دیگر توست
لیمو ترشـــ🍋
۱۴ مهر ۱۲:۲۳
برای همه این اتفاقا میفته ...
بستن وبلاگ مثل فکر کردن ب خودکشیه ب نظرم! میخای بخشی از وجودت رو ک ی جایی براش داری رو ببندی ....
نکن این کارو!

پاسخ :

تعبیر جالبی بود... 
لیموی شیرینــ خودمـ
شینا نوجهان
۱۴ مهر ۱۵:۳۹
نبینم ببندی وبلاگتو نازنینا ... 
تو دختر مهربون خودمی ^.^

پاسخ :

حس میکنم این پستو فهمیدی... درد منو فهمیدی
شهربانوی جانیُ
 در دل همتا نداریُ
بیاببین شعرم برات گفتم☁
شینا :)
۱۷ مهر ۱۷:۴۳
عزیز دلم قربون شعر گفتنات

پاسخ :

♥♥♥😘😘😘😘
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
♥♥
اسباب بازی فروشی جای بازی کردنه
نه وابسته شدن
نه جدی گرفتن
نه روحو به بازی گرفتن...
کجا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان