یک اتفاق تقریبا ساده

اتفاقی که امروز برام افتاد رو عینا و بی مبالغه میگم و قسم هم میخورم که راست میگم و قضاوت به عهده شما.


توی صف رای ایستاده بودم و تو محدوده ی خودم فقط من بودم که چادر سرم بود و حتی مامانمم چادر سرش نمیکنه. یه پسربچه ی ۶-۷ ساله که صورت کثیفی داشت و تو دستش یه کیسه پر از لواشک های فروشی بود و دور مچ دستش یه ربان بنفش و یه ربان سبز بود ، مستقیم سمت من اومد و گفت: به کی رای میدی؟ بعدش نگاه مظلومانه ای کرد و رفت.

۴
آقاگل ‌‌
۲۹ ارديبهشت ۲۲:۱۴
البته این لبخند خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است بود در واقع. قید کنم!

پاسخ :

منم داره خندم میگیره.
یک دختر شیعه
۳۰ ارديبهشت ۰۰:۴۷
نفهمیدم منظورتو راستش شایسته: )

پاسخ :

مریم جونم اون بچه ، بچه ی کار بود
یه بچه ۶-۷ ساله چی از سیاست میفهمه؟ اون بچه اجیر شده بود
و به سمت من اومد فقط چون ظاهر مذهبی داشتم و تو جامعه جا افتاده اکثر طرفدارای رییسی مذهبیند
چرا نیومد به من بگه لواشک بخر؟ اومد گفت به کی رای میدی...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
♥♥
اسباب بازی فروشی جای بازی کردنه
نه وابسته شدن
نه جدی گرفتن
نه روحو به بازی گرفتن...
کجا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان