به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

روز دوم

من با پا کربلا نرفتم اما بارها و بارها منو بردی کربلا و نه در کل طول زندگیم بلکه منظورم فقط تو این یک ماهه
اون آقاهه گفت اعتکاف عین زیارت امام حسین ِعشقه ، این یکی از زیارتامه :) من با اون روضه ی قشنگ خونگی کربلا رفتم و بارها و بارها با لایو اینستاگرام و غیره :) دروغه که من کربلا نرفتم :)
آقاهه می گفت تو اعتکاف پاک و مبرا میشی 💜 تو اعتکاف حالت خیلی خوبه و موقع رفتن خیلی ها گریشون میگیره به خاطر اون حال حتی چون خدا هم نشین توئه ... می فهمی دارم چی میگم؟ آره؟ 💜 توی اعتکاف خدا میگه من بندت میشم!!!!! بگو چی میخوای بهت بدم کوچولوی من 💜

دلم میخواد تموم بشم تو هم نشینیش :)

روحمو آوردم بسابمش با کیسه و سفیدآب ... بعدش ببرمش سونا .... حااااال که اومد و حااااااال که فهمید برمیگردونمش 
گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا