به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

روز اول ۲

فهمیدم اشتباهم چی بوده... ببخش... قول میدم دیگه انجام ندم... کمکم کن یادم نره....

یه گناه همه درای عشقتو به روم بسته بود

اونم چه گناه مسخره ای

هرچند عشقت خودشو از درزای درها و به زور به من میرسوند اما...

ممنون که بهم گفتی

ممنون که اینجام

ممنون که تو گند زندگی نمیکنم

گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا