خروس های آخرالزمانند دیگر ...

* خروس ها شما را چه شده؟ در قصه ها خوانده ایم که برای کله های سحر مردم را بیدار می کردید ... برای صلاه صبح ... اما حالا چرا قوقولی هایتان شده است 10 صبح و 3 ظهر و 5 عصر و ...؟ نکند ندا رسیده که "خیلی از این مردم نماز صبح نمی فهمند پس مدام قوقولی کنید بلکه از خواب غفلت بیدار شوند"...


* چقدر از تلفظ "اَلَخ" خوشم می آید !! معنی اش هم یعنی الی آخر ...


* برای عروسی خواهر زنداییم دو سه میلیون پول میوه خالی داده اند :|||||| البته از آن بریز به پاش هاییند که لنگه شان را در هستی از ابتدا تا انتها ندیده ام و احتمالش هست ده قلم میوه گذاشته باشند ... بریز و بپاش واقعا تهوع آور است ... بعد تازه فکر کن از این خرج ها دو دفعه بکنی ، عقد و عروسی ... از نظر من که مسخره است و البته نظر شما محترم . بعد تازه آقای داماد بیشتر به اینجور خرج ها اللخصوص بیخودی ترهایش اصرار دارد باورتان می شود؟!


* همین شوهر خواهر زنداییم که عروسی شان چند روز دیگر است خیلی شبیه توست. وقتی بار اول دیدمش به شدت جا خوردم. بعد فکر کردم خدا انگار قصد کرده امتحان های سخت-سخت بگیرد. و وقتی توی جمع از من سوال پرسید هی خدا خدا کردم که نکند یکهو غش کنم آبروریزی شود. وقتی توی چشمش نگاه می کردم و حرف میزدم حس می کردم معلقم. خلسه. خلا. یک دفعه هم فروشنده ی دکه ی روزنامه فروشی شبیه تو بود و وقتی دیدمش گوشه ی لبم را گاز گرفتم و سرم را انداختم پایین و بقیه پولم را نشمرده گرفتم و گورم را گم کردم. یا مثل آن وقت که فراش مسجد هم...

مادربزرگم درباره ی همین شوهر خواهر زنداییم می گوید "یه نمک خاصی داره آدم دلش میخواد شترق بزنه پس کلش" !!!! مرا میگویی؟ مرده بودم از خنده!! اول اینکه تعجب کرده بودم که چنین حرکتی حتی شوخی اش از مادربزرگ گوگولی و مهربانم بعید بود و هم تو را تصور می کردم با آن همه مانیفست استاد دانشگاهی که مامان بزرگ بزند پس کله ات و....میبینی؟ تو بلدی باعث خنده ی من هم بشوی :)


* امروز کم لبخند زدم هااااا ... اومممم.

♥♥
اسباب بازی فروشی جای بازی کردنه
نه وابسته شدن
نه جدی گرفتن
نه روحو به بازی گرفتن...
کجا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان