تق تق بارون ... هوای میزون ... یک دل خندون ... صدای گلدون

دو نکته درباره ی به دنیا آمدنم فهمیدم. اول اینکه فهمیدم مامان سر من اصلا درد زایمان نداشته و به این نتیجه رسیدم که من از همان موقع به دنبال صلح و روابط مسالمت آمیز بودم. دوم اینکه سر موعد به دنیا نیامدم و صبر کردند که بیایم اما نیامدم و درنهایت به زور به دنیا آمدم. خب راستش را بخواهید تمایلی نداشتم پا به یک کره ی خاکی بگذارم که خون از آن می چکد و پر از فساد و کثافت است ولی خب از طرفی هم دیدم باید سعی کنم تغییری در این وضع ایجاد کنم و به علاوه حتما بروم دنبال عشق و پیدایش کنم که این را خدا در گوشم گفت چون میدید کلا راضی نمی شوم و هی می گویم "من صد ساااااال نمیرم اونجا برم چی کار بااااا" و اینها و به همین خاطر گفت که در جریان اصل قضیه قرار بگیرم و بیخودی غر نزنم.

قصه ی ما به سر رسید و نمیدانم بالاخره این کلاغه رسید خانه یا نه.



+ یکی از دوستانم معمولا بی فکر حرف می زند و زبان تندی هم دارد اما دلش پاک است. یک بار وقتی از ماجراهای لغو شدن سفر کربلایم برایش گفتم یکهو گفت "خب شایسته امام حسین دیگه با چه زبونی بگه نمیخوادت" این دردناک ترین جمله ی عمرم شد و دلم تقی شکست. سفر مشهدم هم لغو شد بچه ها اما من امشب کربلا بودم. واقعا بودم و امام حسین هم آمار دلم را دارد و هم هوایش را. یکی از خوبی های کربلا رفتن امشبم در یک روضه خانگی آن هم زیر یک سقف که صدای بی تابی های قطرات باران رویش می آمد این بود که شرمنده ی التماس دعاهای شماها نشدم. برای تک تکتان دعا کردم. و برای هرکس که اینجا را می خواند ... با صورتی که با اشک شستم و دلی که شکسته شدنش عجیب بزرگ بود.



۹
محمد روشنیان
۲۲ اسفند ۰۰:۵۹
ما نیز نیاز به دعا داریم ما را هم از دعای خود بی نصیب نگذارید :| مخصوصاً این آخر سالی که کلاً هم فشار کارا زیاده و هم بیماری اومده به سراغم. التماس دعا

پاسخ :

چشم اگه لیاقتی تو چنته داشته باشم
دچــ ــــار
۲۲ اسفند ۰۸:۱۳
یاحسین!
آشفته ام چو پیرغلامی که از غمت
یک عمر گریه کرد ولی کربلا نرفت...

پاسخ :

لایق وصل او که من نیستم
اما
صحبت این است که او یک حسین مهربان است و حرفی نمی ماند .....
بلاگر آرام
۲۲ اسفند ۰۸:۵۲
با دل که رفتی ایشالا با پاام میری. همون دل مهم تره

پاسخ :

ان شاءالله.. :) آره واقعا......
قاسم صفایی نژاد
۲۲ اسفند ۱۸:۱۴
التماس دعا

پاسخ :

چشم محتاجم
جوجه
۲۳ اسفند ۰۶:۳۳
بُعد ِ منزل نبوَد در سفر روحانی ...

پاسخ :

3>3>
جوجه
۲۳ اسفند ۰۶:۴۰
جالبه من هم موقع دنیا اومدنم مامانم بیشتر درد داشته ، هم دو هفته زودتر دنیا اومدم :| :)))

پاسخ :

خب احتمالا تو میخواستی بیای هرچه سریع تر وضع دنیا رو بهتر کنی ^_^
صهبا
۲۶ اسفند ۱۱:۲۷
راستی اسمت قشنگه :) خاصه

پاسخ :

ممنووون لطف داری ^_^ تو معنی اسمت چیه؟ 
صهبا
۲۶ اسفند ۱۷:۳۳
شراب سرخ
البته اسم واقعیم نیست.
از اشعار شعرا،خصوصا حافظ، انتخابش کردم (:

پاسخ :

چه خووووبه :) حس خوبی داره ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
♥♥
اسباب بازی فروشی جای بازی کردنه
نه وابسته شدن
نه جدی گرفتن
نه روحو به بازی گرفتن...
کجا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان