به نام تویی که برای تو اَم

بگویید "سر به هوآ " بود که "او" را تماشا کند اما او را " دیوانه " خواندند.

بعدش ترسم خنده دار به نظر می آید

یک وقت هایی هست که از آدم ها می ترسم. از گرگ شدنشان ، از .... بعد آرام می روم در لاک خودم. در لاک خودم هیچ کس وجود ندارد جز یک نفر که همه کس است و آرام و قوی می گوید

من اینجام.

گفت مرا برای خودش ساخته
از آن وقت به بعد
همه تن چشم شدم خیره به دنبالش گشتم
همه جا
توی جامدادی ام ، کنار کاکتوسم ، لای کتاب ها ، توی چشم آدم ها ...



* شایسته رو که راه شایسته می رود*
هرگونه تشابه اسمی تو جمله بالا از سعدی جون با اسم من کاملا اتفاقیست :))




طراحی شده توسط رضا