نه مامانجون فرشته... خدایم او چرا میگوید نود درصد کنسل است... من اصلا چه کار کنم بی این سفر... مامانجون فرشته خود خدا میداند من چقدر به این سفر نیاز دارم... دنیا عین زندان شده... از همه طرف دارد خفه ام میکند... میخواهم بروم مامانجون فرشته... چرا احتمالا کنسل شود؟... خدا من میدانم زیارت معنی اش دست زدن به ضریح نیست ، من همین الآنش از همین جا دلم را با رخصت تو میتوانم بدهم به تو و آرام بگیرم... اما آن صحن هوایی دارد که خوبان در آن بودند و البته که هستند هنوز... جایی که اگر دل بدهی دلت کارش تمام است... تو می میری... من میخواهم بمیرم خدا... من طاقت ندارم... من و وصال عهدهایی داریم... باید به هم برسیم... اینطوری زودتر برسیم شاید... می پریم در بغل تو بعد می میریم... دارم می میرم ، چرا کنسل است میگذاری آنجا بروم بمیرم؟... هوای اینجا تنگ شده... حال دلم وخیم است... من هوایی شده ام... سفر بهانه ایست برای نزدیک تر شدن ... من در این شهر غریبم خدا... آدمی که عشق بفهمد اینجا پیدا نمیشود یا باید یک عمر بگردی تا چندتایی پیدا شود... من میخواهم بروم... من طاقت ندارم اگر صبر ندهی... من اصلا حالم خوب نیست... من نمیدانم باید چه کار کنم اگر نروم... چطوری بمیرم الله مهربان؟



+ لطفا دعا کنید من بمیرم... درست و به جا بمیرم... ولی در نهایت بگویید اگر خیر است بروم... این خیرهای خدا بدجوری منطقی اند.من راضیم به خواسته های الله...  آن الله مهربانی که همیشه خوب خدایی بوده است ...............